دلیلی برای نوشتن دوباره، بعد چند سال توی این خونه ام پیدا نکردمالبته با یک تفاوت بسیار زیاد شروع کردم ..
از شعر به جملات ساده ای که در طول روز نفس آدمو می گیره می تونه شروع
خوبی باشه
می دونم که دوستای قبلی هیچ وقت پیداشون نمی شه
کی مونده
کی یادش مونده که وبلاگ های قدیمی چقد لذتبخش و دوس داشتنی بودن
با یک عالمه دوست کنار هم
با احساس های شیرین و سفید
این روزها کپی پیست توی تلگرام جای وبلاگ ها رو گرفته
این روزها تلگرام نفس وبلاگ ها رو گرفته
هر چند این وبلاگ ها قدیمی هستن اما یه خوبی دارن
هویت ... هویت .. هویت
اینجا هویت داشت... همه چی مال خودت بود
حتی یک جمله ی کوتاه و زیر خاکی
اما توی تلگرام یه
برچسب: دوباره,
نویسنده: یوسف قربانی
خدا رو شکر که چند وقت پیش تونستیم یه دختر به سرپرستی قبول کنیماینجا ننوشتم که کسی بخونه تا بدونه من چنین کاری کردم
خودم خوب می دونم که این کار احساس خوبی بهم داد
و چقدر راضی ام که تونستم به یک دختر مهربون بهاری کمک کنم
هر چند می دونم کمکم اندک و ناچیزه در مقابل نیازهای این دختر و خانواده اش
اما از خدا می خوام بتونم بیشتر بهش کمک کنم
حتی از خدا می خوام بتونم به بچه های بیشتری کمک کنم
شاید یه روزی به هزار رسیدم
یک هزار پروانه ی مهربون و رنگارنگ
برچسب: روزها,
نویسنده: یوسف قربانی
سر از هر چی درآرم .. جون به جونم کنی سر از خودم در نمی آرمیه بار می بینی اونقدر دلم می خواد بنویسم که وقت کم می آرم
یه وقتایی هم هر کاری می کنم نوک مدادم حتی روی کاغذ سر نمی خوره
انگاری اسب سرکش شده و هر چی یال سیاه شو نوازش می کنم
حرکت نمی کنه
شیحه می زنه .. اما خول نمی شه برای نوشتن
سم شو به کاغذ می کوبه اما یورتمه نمی ره
اما حالا دیونه ی دیونه است .. آب و جو خورده آماده ی تازیدنه
سرم به کار گرم بود که صدای شیحه شو روی میز شنیدم
اونقدر داد کشید تا اومدم ببینم چه مرگشه
خب چیه ؟
بگو ببینم چی می خوای مداد خوشگلم ؟
خب حرفی بزن
راست راست توی چشام نگاه کرد و گفت :
دلم می خواد پرواز کنم برم یه جای
برچسب: مداد,
نویسنده: یوسف قربانی
برچسب: شجاعت,
نویسنده: یوسف قربانی
برچسب: مهربون,
نویسنده: یوسف قربانی
برچسب:
نویسنده: یوسف قربانی
حقیقت رنگی نیستسیاه و سفیده
من اما سفیدشو برای همه آرزو می کنم تا توی دل هیچ کی غم نباشه
تا همه آروم باشن
تا
آرووووووم 
به همین صبح قسم، خدا به فکر همه هست
حتی تویی که فکر می کنی رهات کرده !
برچسب: حقیقت,
نویسنده: یوسف قربانی
یه رازی رو فهمیدن
که " من " توی هیچ جای زندگی شون نیست
برو مرتضی
برو
همش خداست
برچسب:
نویسنده: یوسف قربانی
خیلی وقت ها به خودم گفتم که لازم نیست سرعت باد رو اندازه بگیریاما بازهم می گیرم
با یک خط کش و گونیا سرعت و زاویه اومدن شو اندازه می گیرم
خیلی وقت ها باد اونقدر سرعت داره که خط کشمو با خودش می بره
مثل همین امروز
که در 38 سال پیش در چنین روزی باد اومد و منو با خودش آورد
و توی یه دهات دور افتاده فرود اومدم .. نه خط کش بود ..
نه من می دونستم که خط کش چیه !
آخه تازه به دنیا اومده بودم و فقط وقتی گشنه ام می شد گریه می کردم
و شیر می خواستم
البته بعضی وقت ها هم بخاطر یه کارهای دیگه گریه می کردم
که خیلی زشته بنویسم بخاطر چی بود
هر چند همه می دونن اما بازهم گفتنی نیست
خب حالا چندین سال از اون موقع گذشته
برچسب: تولد,
نویسنده: یوسف قربانی